کارگاه «رویا» دومین کارگاهی بود که مرکز رویدادهای معماری ایران، در شوشتر برگزار کرد و نشست عکاسی معماری یکی از چهار نشست این کارگاه بود که با حضور جاسم غضبانپور، در خانه تاریخی مستوفی برگزار شد. در حاشیهی این نشست، در ایوان خانه مستوفی روبه روی پل بند شادروان، با جاسم غضبانپور، کسی که از او با عنوان «عکاس معماری» یاد میکنند، به گفتگو نشستیم.
در ابتدای صحبتهایتان در نشست، گفتید:«کسی به دنبال عکاسی میرود که عاجز از نوشتن است. حرفهای زیادی برای گفتن دارد ولی نمیتواند بگوید یا بنویسد. برای همین درونیاتش را با عکس بیان میکند.» و تاکید کردید که دوست دارید به جای حرف زدن، عکاسی کنید. پس به عنوان اولین سوال، میخواهم برای هر کدام از این کلمات، یکی از عکسهایتان را مثال بیاورید. اولین کلمه: زیبایی. اگر بخواهید یک عکس از میان عکسهایتان انتخاب کنید که زیبایی از نظر شما را بیان کند، چه عکسی است؟
عکس گل نرگس که در همین کتاب «شکوه خوزستان» هم چاپ شده. نگاه کنید (کتاب قطور شکوه خوزستان را باز میکند و عکس را که در دو صفحه چاپ شده، نشان میدهد) من صدها عکس از گل نرگس گرفتهام ولی این عکس دو صفحهای فول گل نرگس را از همه بیشتر دوست دارم.
لطافت؟
گلهای وحشی دشت لالی. یک سری گل وحشی در طبیعت وجود داره که آن قدر ظاهرشان نرم و لطیف و رویایی است که ناخودآگاه دوست دارید بهشان دست بزنید. ولی وقتی دست میزنید، میبینید که پر تیغ است. شبیه پنبه است ولی در اصل تیغه.
آن را چه طوری قاببندی میکنید؟ مثل گلهای نرگس میچینیدشان یا از بوته عکس میگیرید؟
بوتههای آبیرنگ بسیار زیبایی هستند که پرسپکتیوشان خیلی خوب میشود و یک بوته گل بسیار زیبایی هم هست که وقتی خود این بوته را از بالا نگاه میکنید، انگار یک گلوله رنگ است. دنیایی از رنگ. از آن هر طور عکاسی کنید، قشنگ میشود.
برای واژهی «سنت» کدام یک از عکسهایتان را به ما ارائه میکنید؟
پخت ماهی ثبور. یک نوع ماهی جنوبی که خیلی خوشمزه است. از کمر بازش میکنند داخلش مخلفاتی مثل سبزی تازه، تمبر هندی و رب گوجه میگذارند توی تنور کباب می شه وقتی برای شما میآورند مثل این است که ماهی سوخته است. ولی وقتی لایه های رویی را برمیدارید میفهمید چه شاهکاری است. تصور کنید، عکس از بالا از یک سفره که باقالیپلو وسط سفره است و در هر دیس یک ماهی ثبور.
به شما لقب عکاس معماری دادهاند، کدام یک از عکسهایتان را برای معرفی کلمهی «معماری» به ما نشان میدهید؟
البته من خودم را عکاس مستند اجتماعی میدانم نه عکاس معماری. الان هم که عکاسی معماری انجام میدهم به طریقی به عکاسی اجتماعی ربطش میدهم. معماری هم بخشی از اجتماع است. معماری در اصل مامن و سکونتگاه هست و جایی که من را به آرامش برساند. عکسی نشانتان میدهم که این خصوصیات را داشته باشد.
و کدام عکستان را در معرفی «شوشتر» به ما ارائه میدهید؟
من خیلی شوشتر آمدهام. عکسهایی را که از شوادونهای اینجا گرفتهام خیلی دوست دارم و عکسهایی که از همین خانه، خانهی مستوفی گرفتهام. مثلا از همین تراس، طوری عکس میگیرم که خانهی مستوفی را برای شما توصیف کند و آن عکس را از توی همین تراس، که شما رودخانه و پل شادروان و یک دورهی تاریخی را میبینید. این کنگرهها، گندمزار، درخت کُنار، این بادی که از روی رودخانه بلند میشود و به این طرف میوزد. این چای که داریم میخوریم. کل این مجموعه، هم معماری است، هم زندگی هم شوشتر. من با عکسم باید بتوانم همه ی اینها را ملموس نشان بدهم.
امضای شما در عکاسی چیست؟
خیلی ها میگویند امضا دارم. مثلاً من با یک ناشر خارجی کتاب «شکوه ایران» را کار میکردم هر جلدش 500 صفحه بود. یک بار گفت میخواهی جاسم غزبانپور را بشناسی؟ بعد از بین عکسهایم آنها را که موقع گرفتنشان، عصبانی بودهام، آنها را که با صبر گرفتهام و ... را جدا کرد. او میگفت عکسهای من را میشناسد ولی نگفت چه طوری. خانم من هم میتواند تشخیص بدهد که کدام عکسها را من گرفتهام و کدامها را کسی دیگر.
از نظر شما خصوصیت بارز عکاسها چیست؟
تکرو هستند. زیاد آدمهای اجتماعی نیستند. دوست دارند انفرادی کار و سفر کنند. آدمهایی که حرف برای گفتن دارند ولی به طور جمعی نمیتوانند کار کنند. برای من شخصاً کار جمعی بسیار سخت است.
عکاسی چه تاثیری روی آدمها دارد؟
میتواند آدمها را منضبط کند. قائم به نفس خودشان باشند. عکاس خودش عکس میگیرد. تنظیم و ویرایش میکند. انتخاب میکند. مثلاً برای همین کتاب شکوه خوزستان، من هزاران عکس گرفته بودم که باید چند تا را انتخاب می کردم و خیلی سخت بود. مثلاً از یک مراسم تشیع در شوشتر، 500 عکس گرفتم که مجبور بودم یکی را انتخاب کنیم.
معلوم است که خیلی هم عکس به صورت بایگانی شده، دارید.
بله. اگر شما همین الان بخواهید دربارهی هر نقطهی ایران کتاب منتشر کنید، بیست و چهار ساعت بعد، عکسهایش را تحویل شما میدهم. من از همهی نقاط ایران عکس دارم. جالب این که ما زلزله بم که اتفاق افتاد، روز دوم آنجا بودیم و عکاسی کردیم. روز چهلم در هواپیمایی که وزیر ارشاد و هنرمندان بودند به سمت بم میرفتند کتاب را توزیع کردیم!
شما خیلی عکاسی کردهاید. پروژهای بوده که باید عکاسی میکردید ولی به نظرتان چیزی برای عکاسی نداشته؟ چه کار کردید؟
بله. خیلی. اگر سفارشی بوده، سعی کردم با اضافه کردن چیزهایی، مثلاً قرار دادن گلدان یا بازی با نور و... آن قدر گشتهام که من نزدیک به 20 جلد کتاب آمادهی چاپ لی اوت شده دارم.
از نظر شما سختترین کار در عکاسی چیست؟
برخورد با مشتری و قیمت گذاری روی کار. شما را وادار می کنند روی کارتان قیمت گذاری کنید. کاری که مثل فرزندتان برایش دوره زایمان، درد زایمان، و بزرگ کردنش را تحمل کردهاید حالا میگویند برایش قیمت بگذارید و این بدترین بخش قضیه است.
گفتگو از: نفیسه حاجاتی