در جايي وصفي آمده بود كه خانه ادامه لباس تن آدمي است، بيرونيترين لباس او كه بايستي اندازه و درخور او باشد. خانه محل آغاز تمام كودكي است؛ نقطه شروع نخستين تجربههاي هر انسان و از این رو مؤثر در شكلگيري فهم و ديد او از جهان. خانه جايي است كه انسان آسودهترين لحظات و احتمالاً بيشترين مدت عمر خود را در آن سپري ميكند؛ و به همین خاطر، در ميان تمام گونههاي بناي معماري، خانه پراهميتترين بنا و آشناترين و صميميترين آنهاست.
خانه برای انسان همواره معنا و تأثیری فراتر از سرپناه و پناهگاه داشته و با خود بينش، فرهنگ و شيوه خاص نگاه او به زندگی را ساخته و به نمايش در ميآورده است. خانه مكاني است براي آسایش انسان، كه بايستي پاسخ تمامي نيازهاي تن و روان و روح او را در خود فراهم نمايد. اما آيا خانههاي امروز ما چنيناند؟ يعني اگر آن وصف نخست را در مورد خانه بپذيريم، آيا امروز هم اين لباس فراخ، درخور تن و جان ماست تا در آن احساس آسايش كنيم؟
در یک نگاه کلی هر محیطی که به نحوی با زندگی آدمی در ارتباط باشد، سازنده بخشی از زندگیِ او، نیازهای او و شیوه پاسخگویی او به این نیازهاست. بنابراین فهم هر محیط انسانی، بدون شناختْ نسبت به نگاه و بینش انسانهای درون آن، به نظر امکانپذیر نمی آید. و خانه بارزترین و آشناترین این محیطهاست. در واقع خانه نشاندهنده شكل و شيوه زندگي ساكنین خود است. يعني از تماشاي آن ميتوان تا حدي به فهم اين موضوع رسيد كه ساكنينش چه کسانی بودهاند و چگونه در آن زندگي ميكردهاند، فضاهاي گوناگون بر اساس چه خواستها و نیازهایی بهوجود آمده و چگونه به آنان پاسخ ميداده و چه امكاناتي را در چه جهت برايشان فراهم ميساخته است. بنابراین هر خانه بهطور معمول بايد با زندگي ساكنين خود مناسبت و هماهنگي داشته باشد.
هر چند که شکل زندگی انسان و شیوه پاسخگویی به آن همواره با هم مرتبط و بر یکدیگر تأثیرگذارند، اما شكي نيست كه شكل زندگي در هر دوره زماني، مناسب با شرايط آن دوره آرام آرام تغییر می کند و خود را با وضعیت جدید منطبق می سازد. شکل زندگی در واقع صورتی است که تحت تأثیر خواستها و نیازهای انسان و در شرایط اقلیمی، امکانات موجود، روابط اجتماعی و... شکل میگیرد. اما شیوه زندگی، روش و منشی است که انسانها بنا به دیدگاه ها، باورها، اندیشه یا بهطورکلی فرهنگشان از خود بروز می دهند. شيوه زندگي از آنجا كه بستگي كامل به نوع نگاه انسان به زندگي و انديشه و بينش او دارد، ميتواند امري پایدار تلقی شود. چرا كه نوع نگاه و انديشه، نماياننده فرهنگ يك جامعه است و فرهنگ هرچند تأثیرپذیر از زمان است اما دارای برخی خصایص کلی و ویژگیهایی است که فارغ از زمان بوده و با گذر از يك دوره تاريخي به دورهاي ديگر تغيير نكرده و دگرگون نمی شود. بنابراین آنچه انتظار می رود که در خانه های برخاسته از یک فرهنگ، مشابه و پایدار باشد شيوه زندگي ساكنان آنهاست. يعني نگاه تاریخی آنها به زندگي، نگاهي كه كالبد خانه را تحت تأثير خود درميآورد و هماهنگ با
آن ميسازد.
حال اگر به تماشاي بعضي از خانههاي دوران گذشته برويم و آنها را با خانههاي امروزمان مقايسه كنيم، شاید بسیاری از اوقات حال و هوای درون آن را صرفنظر از همه تغییرات آشناتر و دلنشین تر از بسیاری از خانه های امروز بیابیم؛ و احتمالاً بهسادگي به نظرمان ميرسد كه آن شيوه نگاه به زندگي در اين خانهها با خانههاي ما متفاوت بوده است.
حال و هواي دروني هر خانه، مانند يك شيوه سخن گفتن است. هر چند بسياري از ما شيوه سخن گفتن بیشتر خانههاي گذشته را آشنا و از این رو نغز و شيرين ميدانيم، اما خود امروز ديگر نميتوانيم به آن شيوه سخنی بگوييم يا شعري بسراييم. انگار آن خانهها چنان با شيوه زندگي ساكنانش همآهنگ بوده كه هر گوشه از آن مرهمی بر نیازهای آنان ميشده است؛ اما امروز خانههاي ما از آن همه دوستی و آشناییای که براي ما دارد تهي شده و يا دستكم آنچنان شيرين و صميمي نيست. آن خانهها چه داشتـه و شيوه نگاه ساكنان آن چه بوده كه خانههايشان را اينگونه شكل ميداده است؟ بهنظر می رسد در خانه های گذشته، توجهی همزمان و نسبتی صحیح میان شکل ساختمان و شیوه زندگی انسان برقرار بوده است اما با گذشت زمان آن نسبت و توجه رو به کمرنگی گذاشته و شاید همین غفلت و بیتوجهی نسبت به برقراری اين ارتباط صحیح است که فضای خانه هایمان را کمروحتر از خانه های گذشته کرده است. اگر بتوان خانههاي گذشته را بهواسطه برقراری نسبت میان شیوه برآمده از آن فرهنگ، که نشان از بینش و اندیشه ایرانی دارد، خانه ايراني بناميم، چه ویژگیهایی است که خانه ای را ايراني می کند؟ و
بهطورکلی، خانه ايراني چيست؟
شايد در جستجو براي يافتن پاسخ اين سؤال، ما به دنبال آن بخش گمشده خودمان هستيم، آن نگاه گمشدهاي كه اين خانهها را تا اين حد دلنشين و زيبا ميكند.