صورتهاي هنرهاي سنتي ايران ، ضمن تنوع و گوناگوني در قالبهاي مختلف خود، همواره از يك معني سخن گفته اند. در اين هنرها، آنچه فضاي شهري را شكل مي دهد متفاوت با مفهوم پديدآورنده معماري نيست؛ چنان كه شكل باغ بر فرش نقش مي خورد و همان بر سقف نيز مشاهده مي شود- مفهومي كه مي توان آن را در ترنم آوا يا شعري هم شنيد. براي ادراك راز وحدت آفرين هنرهاي سنتي ايران، ناگزير بايد به منشأ يي رجوع كرد كه صورت بخش آنهاست. به علاوه ، در فهم اين هنرها، همواره بايد چند مفهوم كليدي را در نظر داشت كه بدون آنها ، راهي براي گشودن راز پنهانشان به چشم نمي آيد. اين مفاهيم آميزه اي است از باورهاي ايراني، كه از دوران باستان تا دوران اسلامي را در بر مي گيرد. به نظر مي رسد كه مهم ترين مفهوم در اين حوزه سلسله مراتب حقيقت باشد كه ديگر مفاهيم نيز برآن استوار است.باور به اين اصل بر همه امور زندگي، از جمله هنر، پرتو مي افكند؛ و از اين روست كه طبيعت نيز به منزله تجلي محسوس حقيقت هستي جايگاه ويژه اي مي يابد. اهميت پديده هاي طبيعي و در رأس آنها ، نور ومظهر اصلي آن، خورشيد، به آسمان يا بهشت رجوع مي كند – مقامي كه برترين مرتبه حقيقت، نوري كه هستي قائم به آن است، در آنجا حاضر است. ديگر مظاهر طبيعت، مانند آب وباد و خاك و درخت، نيز نه تنها نقش مهمي ذر برپايي چنين عالمي دارند، كه به مثابه نشانه هاي بارز حيات و حقيقت حي قيوم بهشت را متمثل مي سازند و همواره همراه با نام خداوند ستايش مي شوند.
با قرار گرفتن خداوند در رأس نظامي سلسله مراتبي، موجودات به منزله مخلوق وي ذيل وجود و نام او قرار مي گيرند. با تصور صورت هرمي شكل عالم، كوه به منزله طبيعي ترين صورت محسوس آن به ذهن متبادر مي شود. از سويي، حقيقت يكتا با خواست مشاهده جمال خويش روي به كثرت مي نهد و عالم خلق را مي آفريند؛ و از سوي ديگر، موجودات با عشق بازگشت به زيبايي و نيكي ازلي و رسيدن به كمال او، يعني منبع حقيقي وجود، مسيري را در پيش مي گيرند كه با طي آن، به وحدت آغازين باز گردند _ وحدتي كه در آن نه اختلافي هست نه تضادي.
حقيقت، به منزله گنج مخفي، كه منشأ و سر چشمه همه چيز، از جمله حسن و زيبايي و عشق است، موجودات را خلق مي كند تا او را بشناسند و زيبايي اش را ببينند. مقام احديت در اولين تكثر خود به مقام واحديت و، از آنجا، به صورت نور در كسوت موجودات در مي آيد. حركت هستي نه در مسيري خطي و وابسته به زمان، بلكه در مسيري دوري است: با حركت از يك نطه شروع مي شود و، پس از طي قوس نزولي، بار ديگر، با روي نهادن به سوي كمال، در قوس صعودي، به همان نقطه باز مي گردد. بنابراين حقيقت وجود از او و قائم به او و هستي همه در يگانگي اوست. اين حركت به سوي تعالي، در دانش رياضي، به حركت اسپيرال مشهور است و در حقيقت، خود نوعي حركت وجودي است. بر اين مبنا، باور به عالمي سلسله مراتبي با حركتي دوري از از وحدت به كثرت و از كثرت به وحدت را مي توان ركن بنيادين در شكل گيري هنرهاي سنتي ايران دانست و نشانه هاي بارز آن را مشاهده كرد. در اين نظام، بهشت برين، به منزله بالاترين مقام و نقطه آغاز و انجام، از اهميت ويژه اي برخوردار است.
پل : راه رسيدن به بهشت
مطابق وداها، بهشت به معني جهان روشنيدرآسمانهاست وبه روايتي، درفرازترين آسمان و، به روايتي ديگر، در سومين آسمان است -«آنجا كه نور ازلي وابدي قرار دارد.» نيكوان در بهشت، يعني در اوج خورشيد، به شادي مشغول اند ودر زير درختي_ درخت انجير_ در آسمان سوم مي زيند و به نوايي خوش گوش مي دارند. در اساطير ايراني نيز، در بهشت برين، همواره، سرودي با نوايي خوش به گوش ميرسد. راه رسيدن به بلندترين مرتبه هستي يا نردباني است كه فاصله ميان او و هر موجودي را پر مي كند يا پلي است كه يك سرش در بلندترين نقطه دنياي خاكي، يعني بر ستيغ كوهها در زمين، قرار مي گيرد و به جايگاه حقيقت در آسمان راه مي برد.