هنرهای تجسمی معماري هنرهای سنتی هنرهای نمايشی موسيقی مباحث نظری
 پنج شنبه، هجدهم شهريور 1389 
  جستجو : []  
  تئاتر ايران و جهان
  سينمای ايران و جهان
  تلويزيون
  تاريخچه و نقد

  مرکز رویداد معماری ایران

معرفی کتاب
مجموعه مقالات نگارگري مكتب اصفهان
مجموعه مقالات نگارگري مكتب اصفهان

سالواتوره جوليانو

مردم شناسي ديني هنر و پرسش هاي هنرمندان

سينماي اشراقي

تصاوير ديوار نوشته هاي انقلاب


جدیدترین مقالات
صداي اصيل طراحي،نويسنده : كالين مالوي ،مترجم : ثنا ولد خاني

عصر انتزاع {گفت وگوي جان گاردن كاستر وبا فران استلا}،ترجمه:فرشاد رحيمي زند

سهراب سپهري در نگاه داريوش اسدي كيارس

روزمرگي هاي خانواده يك هنرمند ،زيبا مغربي

آرزويي براي تغيير جهان،به بهانه تعلق جايزهTED به جيمز نچوي،زيبا مغربي

اورلي ويتو ،شهاب تندر

پيتر بليزارد،ستايش زمين از طريق مجسمه،نويسنده:كن اسكارلت،ترجمه:سهيلا جامي

رسانه نو؛ از بورخس تا۱HTML نويسنده:لف مانويچ،ترجمه:آزاده دهقاني

صحنه كلاسيك، تصوير صحنه و لباس ، گونتر شونه، ترجمه : سعيد فرهودي

طراحي روي فيلم،ترجمه:ثنا ولدخاني



چهارشنبه 21 بهمن 1388
همانگونه كه در ايتاليا ، فرانسه و انگلستان هم ديديم ، در آلمان نيز روند دكوراسيون صحنه اي در جريان قرن نوزدهم از يك كار هنرمندانه به كار صنعتگرانه بدل گرديد . راه حلهاي تصويري استادان بزرگ بنا بر سنت پذيرفته شدند ، حال آنكه افراد نابغه اي چون شينكل كه در حاشيه بودند ، كمتر از اين كارهاي متداول متأثر گشتند . بنابراين ريشارد واگنر نتوانست براي تلاش خلاق خويش ، درام موزيكال نو ، صحنه آراي دمسازي بيابد . اعضا خانواده كواگليو Quaglio نخستين اجراهاي مونيخ را تحت دقيقترين توجهات و دستورات صحنه اي او انجام دادند ، اما با ابزار و وسايل جديد . واگنر با وجود همكاران صنعتكار برجسته (برادران بروكنر) ، حتي براي تئاتر شهر بايرويت كه بر اساس ايده هاي اصلاح طلبانه او بنا گرديده بود ، فقط توانست راه حلهاي سنتي اوپتيك را مد نظر قرار دهد .
تجربيات روزمره تئاتر در حوزه تصوير صحنه به رخداد غير هنرمندانه منتهي گرديد و در اينجا هم راههاي رفته پيموده مي شد . در ميان نقاشان صحنه اي داراي ديدگاههاي صنعتگرايانه ، متخصصاني هم بوجود آمدند كه عده اي از آنان فقط به كارهاي معماري مي پرداختند و گروهي ديگر هم مناظر طبيعي و درخت و بوته را تدارك مي ديدند اما در اجراها نيز مشتركاً كار مي كردند . تكنيك تصوير صحنه باز هم همان سيستم قديمي كوليس بود با سوفيتها و مناظر اصلي ، گرچه باز هم از ديوارهاي پانوراما ، ابزار صحنه اي ، جبهه ها و پلكانها و غيره نيز استفاده مي كردند .
مناظر صحنه اي تصاوير جنگي ، استتار حواشي تصوير در قسمت بالا بوسيله شاخ و برگ شكل مي گرفت ، شاخه هاي طولاني جالب توجه كوليسي به طرفين و وسط صحنه كشيده مي شد . در مورد اين تصاوير و رئاليسم فوق العاده شيوه نقاشي ، مرتبط با صحت استيلي و هماهنگي اش با درام اهميت چنداني قائل نشده اند .گئورك ماينينگن ، امير مشهور تئاتر ، با تمام قوا عليه اينگونه سهل انگاريها مبارزه مي كرد . او بيش از همه وفاداري تاريخي از تصوير صحنه مي خواست كه بايد تا واقعي بودن مبلمان و ابزار صحنه اي نيز پيش مي رفت . او با رفرم صحنه ايش مي كوشيد تا تولد جديد تصوير صحنه را از روح نقاشي بخصوص امپرسيونيسم و ديدگاه نو آن به طبيعت ، صلا بدهد ، البته در پيوند به وفاداري تاريخي و وفور تصوير تاريخي ماكارت و پيلوتي . اما شايستگي بزرگ اين شاهزاده در آنست كه از هنرمندان موكداً مي خواست تصوير و لباس ، مبلمان و ابزار صحنه اي را منطبق با زمان رخداد تهيه نمايند . ماينينگرهائي كه از سال 1800 در اروپا سفر مي كردند ، اين سبك نوين را عموميت بخشيدند ، ولي پايه ايده هائي را هم ريختند كه شاهزاده نامبرده از نظر شكوه و جلال و شور و هيجان صرف در رابطه با خلوص و واقع گرائي نيز خواسته بود ، عواملي كه تا حد زيادي به جزئيات فرعي و تاريخ گرائي اغراق آميز منجر مي گرديد .
تأثير مشابه و غير خلاق ديگري هم وجود داشت كه به تقليد صنعتگرانه منتهي مي شد ، اين سبك و شيوه بايروتي تقريباً قانونمند را دنباله روان واگنر بكار مي بردند ؛ اين طرح را اجراهاي واگنر در همه دنيا عرضه مي نمود . ما در اين رابطه از دوران پاياني قرن به ويژه از هنرمندان هنرهاي خلاق و تجسمي بسياري چيزها درباره نقاشي صحنه مي شنويم . در اين ارتباط سير تازه يعني ناتوراليزم در حوزه ادبيات و تئاتر نتوانست نفوذ سازنده اي مرتبط با تركيب صحنه بنمايد ؛ برعكس ، طرفداران آن در اثرتلاش درد آور در راه جلوه هاي ناب و تأثيرات مبهم ، كارها را خرابتر كردند . زمان آن رسيده بود كه براي رفرم اساسي اقدامي به عمل آيد . انديشه هاي طرفداران رمانتيك و شينكل پذيرفته شده و درباره اش بحث مي شد . مسائل نوي براي تركيب فضا و بازي بوجود آمد ، عملكرد تصوير صحنه در رابطه با امپرسيونيزم و يوگنداستيل به درستي در نظر گرفته مي شد ، اكنون مي دانستند هويت درام و موزيك دراماتيك را بايد متناسب با محتوا و شرايط اوپتيك آن به معرض تماشا درآورند . جنبش و حركت از سوي هنرمندان و تئوريسين هايي بوجود آمد كه عليه رئاليسم تخيلي بر صحنه گذرا قرن طغيان كرده بودند . ادوارد گوردن گريك (1872) به صحنه به عنوان موضوع و فضاي مستقل ازدنياي خارج پرداخته و كوشيد آنرا به صورت عملكرد رخداد تئاتري بيارايد . او تصوير صحنه را به وسيله ساخته هاي تجسمي متحرك و سمبوليك به فضاي دراماتيك بدل ساخت . در اينجا نور عامل تعييت كننده بود و او آنرا با سوح روشن و سايه هاي مدل دار به عنوان عنصر تجسمي بكار مي برد . آدولف آپيا هم از سوئيس بر ضد حاكميت فقر هنري بر صحنه تئاتر قيام كرد . او با تكيه بر موزيك در كتاب خود موزيك و اجرا – در سال 1899 منتشر گرديد _ تلاش دارد كه تركيب صحنه اي آثار واگنر را به رشته تحليل بكشد .
او شكست سبك را بين ناهماهنگي اثر و صحنه شناخت ، و حيلي انقلابي و راديكال راه حلهايي را نيز مطرح كرد ؛ قسمتهاي آويز ؛ مناظر اصلي ، پرده ها ، سوفيتها ، كف ها ، پانوراماها و همچنين جبهه ها و قطعات ايستاده ايكه بر روي سن محكم مي گردند ، بدون اينكه به كشوها متصل گردند و در قسمت بالا به وسيله سوفيتها مسدود مي شوند و اين بخشاز سن را محدود مي سازند .يك دكوراسيون كلاسيك عبارتست از كوليسهاي طرفيني به در عمق سن به زمينه (پروسپكت)ختم مي شوند كه همه اينها هم به نوبه خود با سوفيتها مجموعه بسته اي را تشكيل مي دهند . در اين گوگ كاستن (سن شهر فرنگي) وسايل صحنه اي را قرار مي دادند ، چهارچوبه هاي پست با زمينه مملو از آب ، كرانه هاي ساحل ، بوته زار ، كوهستان يا مشابه آن . همه اينها در كف سن و به تخته چوبهاي مخصوص به صورت نامرئي محكم مي شوند . قطعات آويخته در هنگام تغييرات صحنه اي مي توانند به وسيله ريسمانها به طرف سقف كشيده شوند و از نظرها پنهان گردند ، و در حاليكه دكوراسيون بعدي به سمت پايين سرازير مي شود ، كوليسها به يكسو هدايت شده و بدين طريق صحنه بعدي جايگزين مي گردد. براي يك اتاق بسته ابتدا كوليس و سوفيت و بعدها هم بخشهاي طرفيني متحرك با سقف مورد لزوم بكار مي بردند . اختراع افق مدور و مهمتر از آن نورپردازي مدرن ، صحنه انقلابي را در ارتباط با تصوير صحنه ايجاد مي نمايد ، چرا كه اكنون اين امكان هم به وجود مي آيد تا دكوراسيونهاي مجسم را هم بر صحنه تئاتر بنا سازند . تحرك شديد اين قسمتها تكامل تكنيكي جديد را طلب مي كند . صحنه گردان ، صحنه فرورونده ، صحنه ارابه اي .
و در اينجا شكل كلي ، نوع و فن گرافيكي متنوعي هم مي تواند به دست آيد . از آنجائيكه رنگها در صحنه و از لحاظ تأثير اهميت فوق العاده دارند ، در تماس و مشورت نزديك با كارگردان تهيه شده و بكار گرفته مي شوند . در اين مرحله مقدماتي كارها مسئول تهيه لباس هم بايد شركت داشته باشد ، البته اگر خود صحنه آرا طراحي البسه را به عهده نداشته باشد ، چرا كه بدينسان مي توان رنگاميزي هماهنگي را عرضه كرد . اكنون مي توان مدل نهايي را با همه جزئيات تدارك ديد ، اين مدل را پس از تأئيد همه دست اندركاران ، مدير تئاتر هم بايد تأئيد كند تا قابل اجرا باشد . پس از همه اينها و با توافق سرپرست سالن نقاشي ، كارگاه صنعتگران و نورپرداز ، به مسئله مربوط به هزينه هاي احتمالي مي پردازند ؛ تا اين لحظه حتماً صحنه آرا طرحهاي دقيق مربوط به جزئيات را تدارك ديده است ؛ اين طرحها براي كارگاهها پايه و اساس شمرده مي شود .
در تئاترهاي بزرگ موقعيت اولين صحنه آرا يا وشاور هنري اكثراً با مقام مديريت تزئينات يكي است .
تهيه دكوراسيونها و البسه و ابزار صحنه اي هم به حوزه عمل او تعلق دارد . وي مسئوليت فراهم آوردن به موقع تمام قسمتهاي دكوراسيوني و رسيدگي به سالنهاي نقاشي ، بخاري ، فلز كاري و كاغذ ديواري ، قسمتهاي مربوط به لباس و ماسك و ساير كارگاههاي صنعتگري – البته تا جائيكه در محدوده كار مدير فني نباشد – را در اختيار دارد . هنوز هم در تهيه و تدارك دكوراسيون صحنه مواد سنتي نيز نقش عمده را دارند . غالباً چوب ، كتان و رنگهاي چسبي بخشهايي از دكوراسيون سنتي را تشكيل مي دهد ، بايد متن را خواه مدرن و يا باستاني ، باروك يا رمانتيك ، در نظر داشته باشد . اينكه او به شيوه خاص مؤلف – خواه كلاسيك ، خواه اكسپرسيونيستي ، طنز آميز يا انتقادي و شاعرانه – هم التفات كند ، نيز از اهميت زيادي برخوردار است . صحنه آرا بايد به اين مشخصات ويژه يعني سبك دوران ، شخص درام نويس و نمايشنامه مورد اجرا توجه وافر داشته باشد . او اين درك عام را بايد با ايده اجرائي مدير بازي هماهنگ سازد . با اين حساب ، بحث و گفتگوهاي ايندو هنرمند – در اثار موزيكال شركت رهبر اركستر هم در اينگونه بحث ها ضروريست – پيش از اجرا لازم و مفيد است ، بحثهايي كه در آن ديدگاههاي مختلف در برابر يكديگر قرار مي گيرند ؛ ولي بهر حال هميشه به يك هدف مشترك و مكمل منتهي مي شود.
بهترين وسيله كمك براي تفهيم و تفاهم در اينگونه كارهاي اوليه هميشه ايده هائي هستند كه به صورت طرحهاي مفيد بر آمده و همديگر را تكميل مي نمايند . بدين طريق ابتدا مسئله ظهور و اعمال و رفتار بازيگران مشخص مي گردد و بعد هم طرحهائي كه به شكل مدلهاي سه بعدي بايد تكميل شوند ، رسميت مي يابند ، در مورد اينگونه ماكتها (1:20 يا 1:3/33) ممكن است برخي از كارگردانها تصور فضائي صحيحي داشته باشند . حال تصميم گيريهائي هم وجود دارد – مربوط به شماره و نوع دگرگونيهاي ضروري صحنه ها و چگونگي كاربرد آنها ، پيش بيني هاي فني گسترده مرتبط با كار مديريت فني – كه بايد سرپرست فني در مورد آنها نظر بدهد .
اگر برشهاي مقطعي و شكل گيري فضائي صحنه ها تعيين شده باشد ، طرحهاي نهائي رنگها هم مشخص مي شود ، چون گرنيش آنها در زمان و فضاي محدود ميسر نبود ، در اينجا نيامده است . در خاتمه ، به هر حال بايد گفت ، از فنلاند تا نيوزيلند و از ژاپن تا امريكا همه جا تصوير صحنه به عنوان عامل حقيقي كار تئاتر ، موقعيت خاص خود را در زندگي فرهنگي داراست .
عصر حاضر براي تئاتر تكاليف جديدي را ايجاد ميكند كه صحنه آرا بايد عهده دار آن باشد . تصوير صحنه هم با سبكهاي مختلف هنري رابطه تنگاتنگ دارد . هنر كوبيسم ، كنستروكيتويسم ، سورئاليسم و هنر غير رسمي و ... به تئاتر هم سرايت مي كند . نور و رنگ به عنوان عوامل تشكيل دهنده فضا ، موزيك الكترونيك به مثابه كوليسهاي صوتي ، فيلم به منزله ابزاري براي بيان ناخودآگاه و مبين دنياي رويا بكار برده مي شوند و در كاربردشان هم به عنوان وسايل هنري صحنه بيش از اهميت فني و مواد و عناصر نور مورد استفاده قرار مي گيرند . بار ديگر نوعي نزديكي هنر خلاق به صحنه ايجاد گرديده كه بر روي سن و با ابزار خاص خود به جديدترين آثار دراماتيك و موزيك حيات مي بخشد .
موجوديت تصوير صحنه به منزله بخشي از اثر هنري تئاتر ال به خود چيزي را به بار مي آورد كه به تنهائي از درك يك هنرمند نقاش نشأت مي گيرد .صحنه آرا ، و اين تراژدي ذاتي حرفه اوست –نه يك هنرمند آزاد ، بلكه تحت تأثير وابستگيهاي زيادي قرار دارد . در آغاز كار او طبعاً و از لحاظ سبك و سياق به درام مورد نظر وابسته است . مسلم است كه در اين مورد و با وجود آثار مختلفي چون تراژدي ، كمدي، طنز ، اپرا، اپرت يا بالت ، تزئينات هم تفاوت مي كند ، هدايت كردند .
در ايالات متحده آمريكا هم تصوير صحنه هنرمندانه در دهه هاي اوليه قرن اهميت يافت . پيشرفتهاي اروپا توسط روبرت ادموند جونز ، لي سيمونسون و نورمن بل گدس در امريكا جا افتاد. در نسل بعد جو ميلز اينرو دونالدا ونسلاگر به وضعيت صحنه آرايان نيروهاي جديدتري را افزودند . در تمامي كشورها نسل نوي از صحنه آرايان حرفه اي شناختهاي هنري جديدي را با پراتيك روزانه كار تئاتري پيوند دادند . نبرد شديدي كه در تئاتر و بين هنرمندان آن به خاطر رها شدن از سنتها آغاز گرديده بود ، در پايان دهه بيست و هنگامي كه شور انقلابي فروكش كرده و نوعي آرامش به زندگي هنري نيز راه يافت ، ثمرات خود را داده بود . در اين زمان ، اعتشاش ظاهري انواع سبكهاي تصوير صحنه مدرن ، نه بي نظمي است و نه ناتواني بلكه نيرومندترين بيان گونه گوني ناب حيات و تلاش هنرمندانه . اينگونه دگرگونيها در همه جهان به وقوع پيوسته است ، تئاتر هم كه در تاريخ خود هميشه تحت حاكميت تمايلات محافظه كارانه است ، علاقه دارد با سنت صرفاً حرفه اي قطع رابطه كرده و با جريانات هنري زمان پيوند برقرار نمايد .
نامهائي كه اينجا و به طور مختصر آمده اند ،مي توانند بدون زحمت و با ذكر اسم شخصيتهاي همسنگ ديگري نيز تكميل شوند ؛ اما همينها را هم مي توان به عنوان نمونه پذيرفت . البته نامهاي اعلام شده ويژگي صاحبانشان را هم نشان مي دهد . گئورك گروس هم در اجراي درام سرباز شجاع شويك (1927) نيز از حقه فيلم و سينما استفاده كرد . اصولاً تكنيك صحنه اين سن آكتيو و عالي به استقلال روزافزوني نايل آمد . اين رشد و تكامل به نوبه خود با زحمات شلمر و در رابطه با كنستروكتيويسم باوهاوس زمينه چيني شد .
چكها و لهستاني ها با كارهاي سنتي و پذيرش نوآوريها و هماهنگي با آنچه كه از روسيه سرچشمه مي گرفت ، خود را رها ساختند . در ورشواستانيسلاس ژاروكي jarocky استانيسلاس سليونسكي ، وينسنت درابيك Drabik ، و در پراگ ، ولاستيسلاو هوفمن ، آنتونين هيتوم و ژوزف چاپك ظهور كردند .
انگليسي ها بر مبناي تمايلات تاريخي كين Keen ، بيربوم و هنري ايروينگ به سوي رمانتيسم استتيك
شيوه اي كه بعد و توسط اصلاحات عام اروپائي حذف گرديد – پيش رفتند . روبرت شروود ، اوليور مسل ، نورمن ويلكينسن و آلبرت روترستون هم جريان را به زمان حال (عصر حال) جريان يافت ، البته اين پس از آني بود كه فتوريسم تحت حاكميت انريكو پرامپوليني راههائي را بسوي نوعي معماري متافيزيكي رهنمون گرديده بود .
روسها در برابر ايلوزيونيسم قرن نوزدهم ناتوراليزم استانيسلاوسكي را علم كردند . سبكي كه توسط خود
او . كنستانتين سوموف ، كلاديوس ساپونف ، ستيسلاو دوبوژينسكي و السكاندر بنوئيس شكل گرفته بود .
طريق لئون باكست و بكارگيري نافذ رنگها و عناصرحركت مزبور سپس بوسيله نيكولاس بنوئيس كه در
اسكالاي مايلند به سبك ويژه خويش ادامه مي داد ، از طريق لئون باكست و بكارگيري نافذ رنگها و
عناصر فولكوريك به صورت دنياي افسانه و رؤيا براي اجراي باله ، دگرگون گرديد . در راستاي تغيير
سبك به سمت كوبيسم و فوتوريسم ، ه صحنه تايروف و مه يرهولد ، در مسير گسستن از گذشته و روي
آوردن به تئاتر سياسي نيز با كاربرد فيلم ، و مونتاژ عكس در تصوير صحنه ، كار را ادامه دادند .
كارگردانهاي بزرگ در اينجا به وسيله نقاشاني چون گئورك جاكولف ، ايزاك رابينويچ ، لوبف پوپوا،
الكساندر اكستر ، ريندين ، و الكساندر روسنين پشتيباني مي شدند .
در پاريس تحرك جديد هنر تصوير صحنه اكتراً از تئاتر رقص نشأت مي گرفت . باله روسي دياگيلو
باشكوه رنگها و هنر ملي – مردمي شديداً وابسته به تصاوير و البسه تدارك ديده شده بوسيله لئون باكست
، تأثير فراواني داشت . در كنار روسهائي چون گوگولووين ، لاريونوف. بنويس و گوپخاروا نقاشان
معروف فرانسوي هم در راه تصوير صحنه تلاش مي كردند . پيكاسو هم براي اجراي جالب توجه باله
پاراد اثر ژان كوكتو و ساتي (1917) و باله تريكون – موزيك آن از دوفالا بود – بگونه اي
آوانگارديستي و با سطوح رنگين آبستره ، كار كرد . هنر بالت ، براك ، درن ، شاگال ، لژه و دالي و
ساير نقاشان مشهور را به سمت فعاليت غير سنتي و حرفه اي صحنه آرائي پر حاصل كشانيد .
ايتاليا كه تصوير صحنه را به عنوان هنر آفريد و آن را در عصر باروك تا عاليترين درجه و در حد
كلاسيسيسم اروپائي اعتبار بخشيده بود ، در ارتباط با كارهاي آپيا به ديدگاه نوي از هويت مدرن تئاتر نيز
نائل آمد . از زمانيكه كريكو تزئين اجراهاي باله را در پاريس عهده دا شده بود، در اينجا هم كارل والزو
و ارنست اشترن صحنه آرايان راينهارت شدند ، ايندو توانائي اينرا داشتند تا تخيلات صحنه اي استاد را
به درستي عينيت ببخشند .
يوگند استيل هنرمندان ديگري را هم در آنزمان شروع به كار صحنه كرده بودند نيز پرورش داد :
پانكوك در اشتوتگارت ، فانتو در شهر درسدن و رولر هم در وين . لودويگ كاينر و آراوانتينوس در
رنگهاي دكوراتيو زياده روي مي كردند ، اما لئو پاستي خوب مي دانست كه چگونه اينها را در اجراي
اپرا به موزيك دراماتيك بدل سازد . لودويگ زيفرت ابتدا به استليزه كردن پرداخت و بعد هم كوشيد تا اكسپرسيونيسم را بر روي صحنه تئاتر جا بيندازد . در برلين هم اميل پيركان ياور لئوپولد يسنر شد تا بتواند به سبك تئاتري اكسپرسيونيستي نو واقعيت ببخشد . سزار كلاين در كشف درام
نويسي به نام گرابه و دكوراسيون جديد اكسپرسيونيستي سهم بسزائي داشت . سن تجربي باوهاوس هدفش
آبستره كردن و بازگشت از تصوير – صحنه تا سر حد مكانيزه كردن – آنگونه كه كاندينسكي در رابطه
با صحنه فضائي مي گفت – بود ، بيش ازسريع ، پيوسته و گشوده اي نيز امكان پذير گرديد ، چون تصوير براي تمامي درام از همان آغاز اجرا بر روي صحنه گرداني مهيا بود.
از زمان لاوبه Laube ، دينگلشتد Dingelstedt و گئورك مانينگن، كارگردان ديگر مثل گذشته آن
كسي نيست كه فقط در راه جريان منظم و ظاهري نمايش زحمت مي كشد بلكه بايد صرفنظر از الگوي
خاص هنرمندانه خويش همه شاخه هاي هنري را رهبري كرده و مجموعه تئاتر را شكل بدهد . او در
اين رابطه از نظرات هنرمندانه صحنه آرا هم بهره مي گيرد تا فعاليت او را از كار نقاش تئاتر جدا سازد
در مرحله گذر قرن و با حاكميت روزافزون كارگردان ، تصوير صحنه نوين هم رو به رشد و تكامل
نهاد . موقعيت جديد صحنه آرا و سرپرست تزئينات اهميت يافت ، اهميتي كه با نفوذ روبه رشد هنر
دستياري كارگردان نيز ترقي مي نمود . در آلمان ماكس راينهارت با خبرگي خاص توان خود را در كار
مديريت بازي نشان مي دهد . براي او تصوير صحنه ديگر به عنوان چهار چوب دكوراتيو براي كلام
گويا اعتبار ندارد ، او تأثير ابزار ميميك و هنر دكوراسيون را به مثابه عامل عمده ارائه محتواي شاعرانه بكار مي بندد . بدين جهت به موازات بهره گيري از نقاشان حرفه اي صحنه ، از هنر
هنرمندان آزاد هم براي كار در تئاتر دعوت به عمل مي آورد . جهت اجراي مشهور اشباح اثر ايبسن
(1906) از تزئينات ادوارد مونش استفاده مي كند . قبلا لويس كورنيت هم تزئيناتي را براي اجراي
درامهائي از مترلينك ، اسكار وايلد و هوفمنستال نيز برايش تدارك ديده بود . ارائه داد . براي او هم نور
و روشنائي ابزار هنرمندانه و تركيبي ويژه به شمار مي رفت . وي در طرحهاي مربوط به اجراي گروه
كوتوله ها اثر واگنر ، البته مقررات صحنه اي واگنر را مرئي داشت ولي از تمام ابزار و وسايل صحنه
باروك چشم پوشيد . بدون كوليس و بدون طاقهاي پر شاخ و برگ – در مقابل افق خالي – براي
رخدادهاي ميتولوژيك درام موزيكال ، از سطوح بلوكه شده و ساده ميدان بازي عظيمي ساخته مي شود ،
فضائي سه بعدي و مملو از نور و روشنائي . در شهر بايرويت آنزمان متأسفانه با اصطلاحات او
همكاري نمي شد ، معهذا نفوذ غير قابل انكار ايده هاي او را در هنر اجرائي امروز مي توان احياء مجدد
و ديررسي ناميد . هنرمندان ، نقاشان و معماراني هم بودند كه با تئاتر هنرمندان مونيخ (1908) ، تئاتر
اتحاديه صنعتگران (1914) همكاري كرده و به اصلاحات تئاتر و "سن ويژه" آن تحركي دادند .
امكانات فني جديد ساختمان مدرن به مقدار زياد صحنه آرايان را از طرح كوليسها و سوفيتهاي بر آمده از
باروك بي نياز مي كرد . بكار گيري افق مدور (از سال 1869) به او اجازه مي داد بدون رعايت برخي
موانع و در رابطه با پوشش به سمت طرفين و بالا ، نقاط مختلف بازي را در فضا بسازد ، حوزه هائيكه
ديگر نمي بايست با پروسپكت منقوش مسدود مي گشت بلكه به طور آزاد در آسمان بي پايان صحنه ايجاد
مي شدند . نورو روشنائي صحنه ايكه با الكتروتكنيك واقعاً به صورت بهتري كار مي كرد ، توانست در
اين فضا همه شرايط لازم – شكل دادنها و گذارها – سحر و جادو نمايد و اينهم در رابطه تنگاتنگ با
هنر اجرائي . از سال 1896 كه صحنه گردان را لاوتن شلگر اختراع كرد ، دگرگونيهاي جريان نوين ،
بازگشت از سن گوك كاستن كوليسي و سوفيتي را ميسر ساخته و اجازه مي دهد كه بگونه اي تجسمي از
بعد سوم در تصوير صحنه نيز استفاده كنند . حالا ديگر نه تنها چوب ، تخته و چوب پوشيده از كتان بلكه
بسياري مواد جديد هم در خلق تصوير صحنه كاربرد پيدا مي كرد ، تخته سه لائي و ساير صفحه ها ، آهن در اشكال مختلف و گذشته از همه اينها به جاي كتان هم مواد ديگري چون كاغذ و
مصنوعات گون گون نيز به كار مي رفت . بكار گيري رنگ چسب دار و برس رنگ با توليدات جديد
رنگهاي شيميائي تكميل مي گردد ، رنگهائي كه با پيستوله مخصوص مورد استفاده قرار گرفته و افكتهاي
ويژه اي را بوجود مي آورد .
اما مهمترين دستاورد تكنيك صحنه اي همان نورپردازي است . اگر در گذشته به اين مغرور بودند كه با
دستگاههاي مكانيكي بدوي تاريكي و روشنائي و تغيير رنگها را در تئاتر تصوير مي نمايند و رعد و
برق و نور ماه را تداعي مي كنند ، امروز صحنه آرا همه نوع ابزار فني الكترونيكي را در اختيار داشت
نور پرداز مي تواند بر روي ميز مخصوص خود و از همانجا تمامي افكتهاي ضروري و همه پديدارهاي
طبيعي را متناسب با خواستها بوجود آورده و بر اساس برنامه قبلي با تمام جزئيات تكرار نمايد . در
سيستم هاي كاملاً جديد همه اين كارها با وسايل الكترونيك نيمه يا تمام اتوماتيك جريان مي يابد نورافكن
هاي مختلف در انواع فراوان ، از نور عظيم سطح صحنه بازي يا افقي گرفته تا كوچكترين نور مخروطي يا نورافكنهاي متحرك ، در اختيار كارگردان و صحنه آرا قرار دارد . دستگاههاي
توليد ابر بر سطح افق مدور همه گونه شرايط دلخواه را ايجاد مي كند ، رنگهاي خيره كننده در
نور پردازيهاي به ويژه افكتيو ، حالات پر رمز و رازي را توليد كرده و نور و برق هوا را بر صحنه
تئاتر نيز جاري مي سازد .
نور الكتريكي براي صحنه آرا وراي روشنائي صحنه و توليد افكتهاي نوري ، هنوز هم اهميت خاصي را داراست . اين همراه با پروژكسيون تصوير ابزار كاملاً تازه و بسيار مؤثري را در اختيار او
قرار مي دهد تا وي صحنه هائي را براي تئاتر خلق نمايد . با تكيه بر قواعد رياضي و اوپتيك
دياپوزيتيوهايي بر روي صفحه هاي مخصوصي تهيه مي گردد كه بر وي افق مدور و به صورت فيلم منتقل مي شود كه اين به خودي خود نه تنها منظره منقوشي را تداعي مي كند بلكه توسط ساختار
نيز تصوير نوراني مؤثري را هم مي آفريند . نورپردازي سطح خنثي افق يا ديواره هاي جانبي با تصاوير سينمائي اين امكان را هم ايجاد مي نمايد كه ساخته هاي تجسمي بر روي صحنه به صورت دكوراسيون مسدود و مركبي به نظر آيند . از همه اينها گذشته ، مي توان براي تكميل و
گسترش تصوير صحنه ، پروژكسيونهاي گوناگوني را هم بر سطوح خاص بكار برد . ساده ترين كار اين
است كه پروژكت و فيلمهاي مستند عكاسي يا متون مورد نظر را – نظير آنچه كه غالباً در صحنه برشت
بكار مي رفت- بكار برد . اين شيوه كاربرد فيلم در تئاتر در حقيقت همان چيزي است كه با نيروي
ويژه اي در اجراهاي انقلابي تئاتر سياسي نيز تجربه گرديده است .
بنابراين تصوير صحنه مدرن با همه ابزار فني و كمكي اش براي هر فرم صحنه اي و هر اثر دراماتيك مي تواند بكار رود ، البته مهارت صحنه آرا هم در اين راه از اهميت فراوان برخوردار است تا با كار او اثر هنري تئاتر بوجود آيد .
لباس صحنه ، البسه بازيگران ، آوازه خوانها رقاصان در حين نمايش بر روي صحنه قسمت حقيقي پديده
اوپتيك اثر هنري – تئاتري را تشكيل مي دهد . انسان فعال بر صحنه بايد در رابطه با اهميت دراماتيكش
برجستگي يافته و از طريق البسه وزن و اعتبار ويژه بدست آورد . اما لباس بازيگر حقانيت خود را فقط از خارج كسب نمي كند ، لباس صحنه يكي از شرايط حقيقي براي تبديل بازيگر نه نقش مربوط از درون است . چون او با پوشيدن لباس نه تنها پوشش ديگري به تن مي كند بلكه بدينوسيله به قدرت هويت آن كاراكتر بيگانه با فرو رفتن در لباس وي نيز مي افزايد .
بنابراين لباس در تئاتر به خاطر بالا بردن تأثير ، افزايش نيروي هنري . ايجاد كاراكتر نقش مورد نظر و همچنين آشكار كردن موقعيت زماني و مكاني درام بكار مي رود . لباس صحنه متناسب با سهمي كه در كار هنري – صحنه اي دارد ، در تركيب و هماهنگي ساير عناصر مهمترين قسمت تزئينات به شمار مي رود . عروسك ، طرح لباس ، به ويژه در تئاتر امروز دقيقاً در رابطه تنگاتنگ با مجموعه اجرا تعيين مي گردد . مضافاً اينكه هماهنگي رنگها در تصوير صحنه و برجسته كردن ويژه برخي از سيماها در اثر رنگها و وسايل شخصي ، با توجه به سبك و شيوه زمان و مكان و اجرا بسيار مهم بوده و نوع خاص حركت و رفتار بازيگر نيز در آن دخالت مستقيم دارد .
لباس صحنه دوران باستان با در نظر داشت فضاهاي عظيم تئاتري آنزمان و روح درام آن روزگار ، استيليزه كردن شديدي را طلب مي كرد . علاوه بر كرتورن (كفش تخت بلند ويژه بازيگران و ماسك ايفاگر نقش تراژيك ، دست اندركاران تئاتر با چين دار كردن البسه رسمي و پر شكوه و ضمائم آنها به تأثيرات قوي تري نيز دست يافتند . تأثير شديد ، تمسخر جامه روزمره و همچنين ماسكهاي گروتسك شاخصي است براي لباس كمدي ، بازي ساتيريك و طنز و مطايبه . قرون وسطي بازيگران عصر خود را با جامه هاي معمول دوران و البسه تيپيك و همه كس فهم پوشش مي داد . نقشهاي گوناگون با ضمائمي ساده نظير تاج و پالتو براي پادشاه ، لباس هاي زنگوله دار براي ديوانگان ، تسليحات براي سربازان ، يك مانتو آبي رنگ براي مادر مسيح و بسياري چيزهاي ديگر . شياطين و دستيارانش اضافه بر البسه بدريخت غالباً ماسكهاي حيواني گروتسكي هم داشتند .
با بوجود آمدن تصوير واقعي صحنه ، اهميت هنرمندانه لباس در عصر رنسانس حيات خود را شروع كرد . در حالي كه ابتدا فقط به تغيير جزئي لباس عصر اكتفا مي شد ، ماينريستهاي فلورانسي از وابستگي به البسه درباري زمان دست كشيده و لباسهاي فانتزي خاصي را براي بازيگران در بار مديچي طراحي كردند . كمدي دلارته فيگورهاي خود را بيش از همه با لباسهاي تيپيك مشخص مي ساخت ؛ اين لباسها هم به نوبه خود از البسه تاجر ونيزي قديم ، عالي بولونيائي و دهقان برگاماسكي ريشه مي گرفت . البته نيمه ماسك چرمي هم بدان اضافه شد .
دوران باروك و ركوكو بار ديگر به سوي لباس درباري عصر خود باز مي گردند ، اكنون و در رابطه با تركيب هنرمندانه تصوي صحنه وزن و اعتبار فراواني براي عناصر مختلف تاريخي و قوم شناسي قايل مي شوند و بدين وسيله البسه عصر را هم دگرگون مي سازند . البته قهرمان لباس مخصوص مد روز را بتن مي كرد ، سيماي رومي زرهي باستاني داشت ، پريمادونا هم به عنوان الهه ، دامن ويژه خود را مي پوشيد ؛ دامن او با منضمات سمبوليك نيز مزين بود . آرايش مو هم بنا بر مد روز شكا مي گرفت ، ولي كلاه گيس قرن 17و 18 ، دسته هاي مو و زلفها متناسب با كاراكتر مورد نظر هماهنگي داشت .
به همه اينها در نيمه دوم قرن 18 ميلادي نيروها و ايده هاي راسيوناليزم برجستگي يافته و خلوص و اصالت لباس تئاتر را مبتني بر زمان و مكان نيز طلب مي كند . حال ديگر نمي خواستند قهرمانان و خدايان باستاني را در درون كلاه گيس و جوراب تا زانو ببينند و تراژديها و زنان شبان را با دامنهاي پف كرده و چهره اي پر از سرخاب و سفيد آب به تماشا بنشينند . در شهر پاريس زنان بازيگر ابتدا بدون دامن پف كرده و زنان شبان هم ملبس به نوعي لباس دهقاني ظاهر مي گشتند . در آلمان براي درامهاي شواليه اي رايج ، لباس اسپانيولي مأخوذ از تئاتر فرانسوي را به مثابه لباس سرزمين پدري قرون وسطائي نيز پذيرفتند .
در قرن نوزدهم و با بكارگيري مطالب رمانتيك و در رابطه با تاريخ ، تمايل شديدي هم به وفاداري تاريخي به لباس پديد آمد . اكنون دست اندركاران تئاتر مي خواستند به جاي استليزه كردن اصالت را بنشانند . در اين رابطه و به خاطر كمبود شناخت تاريخي ، در هم برهمي فانتزي و استيلي عجيبي حكمفرما بود . بدينسان و با وجود اصلاح طلبان بزرگ صحنه ، در حوزه مربوط به لباس هم تاريخ گرائي رئاليستي خاصي نيز حاكميت يافت . حاكم بزرگ ماينينگن در توضيحات دستنوشته اش مربوط به عروسكهاي نمونه جهت صحنه ، و بر اساس مطالعات فرهنگي تاريخي ، دقيقترين رنگها ، نوع مواد ، برش وسايل مربوط با البسه را براي اجراهاي خود توصيه مي كند . تعاريف او در مورد البسه بيشتر از مطالب مربوط به دكوراسيون در همه اروپا تأثير مي گذارد ...
ناتوراليزم هم در مورد لباس با وسواس تمام به واقعيت حال حاضر متكي است . لباس هم در قرن بيستم و همراه با ديدگاه جديد مرتبط با تصوير صحنه وارد مجموعه سبك اجرائي گرديد . تفاهم دقيقتر شيوه هاي هنري و تاريخي به صحنه آرايان و طراحان لباس اين اجازه رامي دهد تا درامها را از هر نوع به اجرا درآورند . اين اطمينان خاطر به آنان امكان مي دهد كه خويشتن را تماماً بر كاراكتر درام و اجراي آن متكي ساخته و متناسب با آنهم جزئيات اضافي و مزاحم را استليزه كرده و بدينسان تأثير واحدي را نيز بوجود آوردند ، به گونه ايكه تصوير صحنه و لباس با تصورات ذهني و ايده هاي كارگردان هماهنگ شود .
عروسكهاي نمونه و طرح لباس هم مثل طرح تصوير صحنه در مراحل مختلف ايجاد مي گردد . هنرمند – كه معمولاً همان صحنه آراست و يا مسئول لباس – ابتدا با نوع و شيوه درام مورد نظر آشنا مي شود ، با كارگردان در بحثهاي گوناگون شركت جسته و مسائل عمده اجرارا روشن مي نمايند. او ترسيم و طراحي كار را شروع كرده و منطبق با خطوط و جزئيات ، چين ها ، حواشي، بندهاي گلدار ، دكمه ها و جيبها و... را تدارك مي بيند . متناسب با ايده ها و دستورالعملهاي نمايشي كمابيش به جزئيات تاريخي هم مي پردازد و هماهنگ با سبك و سياق اجرا چيزهاي مهم را برجستگي بخشيده يا برخي از نكات غير مهم را كمرنگتر جلوه مي دهد . در كتار لباس يعني مهمترين جز تشكيل دهنده ، رنگ نيز اهميت دارد . طرح لباس مدرن بايد با مسئله رنگ به ويژه محتاطانه عمل كند . براي او ديگر مهم نخواهد بود كه در اينجا با اصالت تاريخي و باستاني تماشاگران را فريفته ساخته يا با چيز ديگر ، او بيش از همه بايد به تركيب رنگها در ارتباط با تصوير نقشهاي مورد نظر و دكوراسيون كه لباس هم در ميان آن است ، توجه كند . تجربه حرفه اي و سنتها در اينجا قواعد و مقررات خاصي را عرضه مي نمايد كه براي كار بسيار مفيدند .
بايد بدانيم كه بعضي رنگها و فرم برشها حاملان خويش را لاغرتر و برخي هم آنها را چاقتر نشان خواهند داد ؛ لباسهاي يكرنگ بازيگر را بزرگتر مي كنند و تنوع رنگها هم به شيوه خاص دال بر محترم بودن دارند ، رنگهاي خيره كننده كنار هم انسان را بي ذوق يا مضحك و خشن نشان مي دهند . لباسهاي تخيلي يا گروتسك رنگاميزي ويژه اي را مي طلبند . تأثير متضاد و مغاير قوي و شديد يا ضعيف فيگورها را در كنار هم يا در مقايسه با رنگاميزي دكوراسيونها بايد به دقت محاسبه كرد . عامل مهمي كه در وضع و حال رنگ نيز تأثير به سزا دارد روشنائي است كه مي تواند چهره اي را برجسته كند و يا از اهميت آن بكاهد .
اشياء زير مانند كفش ، دستكش ، كلاه ، جوراب ، كيف ، بادبزن دستي ، عصا ، چتر ، لوازم زينتي و همچنين زير جامه هاي قابل رؤيت نظير يقه پيراهن ، پيراهن ، آستين ، كروات و غيره به البسه واقعي و لبزار و وسايل كمكي تعلق دارند . اينگونه لوازم را مي توان يا بنابر مشخصات اصالت تاريخي تهيه كرد و يا به عنوان جزئيات تيپتيك براي بيان ويژگي هاي خاص سيماي مورد نظر . اينهم اهميت خواهد داشت كه طرح لباس داراي خبرگي ويژه باشد و بداند كه چگونه از انواع پارچه ها بايد استفاده كرد و چطور مي توان برشها را بهتر تدارك ديد و از چگونگي تأثير همه اينها در انسان نيز اطلاع داشته باشد ، و اينرا هم بداند كه لباس براي حامل آن در اثر فرم ممكن است مانع بازي گردد و آواز و رقص را مختل سازد . عروسك (مدل) طراحي شده بوسيله صحنه آرا و همچنين آرايش موي مناسب و وضعيت ريش و احتمالاً چيزهاي خاص ديگر نيز ذر رابطه با بازيگر و بزك وي‍ژه او و افكتهاي در خور آن برجستگي مي يابد .
اين عروسك (مدل) پس از تأييد كارگردان و مديريت تئاتر به عنوان زمينه كار خياط ، كفاش ، استاد ابزار و آرايشگر به كارگاه مي رود .
امروزه صنعتگران امكانات زيادي دارند كه طرح مذكور را هر چه مؤثرتر به اجرا بگذارند . مواد لازم قبلاً تدارك ديده مي شود تا بعداً مجبور نشوند از مواد گران استفاده نمايند . منسوجات مدرن و مواد مصنوعي از همه نوع را مي توان براي هر كار ضروري بكار بست . رنگهاي مدرن كه بوسيله برس و شابلون يا پيستوله بكار برده مي شوند ، براي ايجاد سحر و جادوي صحنه اي با ساده ترين عناصر در رابطه با نقش و نگار ، ارزش و اعتبار منسوجات اصل را تداعي كرده و منضمات ، دوخته ها يا تكه دوزيها ، بندها و نوارها را بهتر و نابتر از اصل آن جلوه گر مي سازند . تزئينات مصنوعي و مشابه چرم و فلزات كه قابليت انعطاف بيشتر دارند ، براي كارهاي نمايشي بهتر از مواد اصل كاربرد دارند . بنابراين بسياري از محصولات صنعتي براي طراح لباس كمك مؤثر و ارزشمندي هستند . هدف اصلي طراح لباس اينست كه با هنر خويش بازيگر را در محدودهتصوير صحنه از لحاظ تيپيك و با البسه ويژه ، ديگرگون ساخته و او را در درون مجموعه هنر تئاتر بخوبي بگنجاند.

صفحه ها 1 /


منبع : نمايش شماره۲۶و۲۷


نطرات خوانندگان:

ارسال نظرات