ريچارد بيلينگهام ، يكي از هنرمندان اصيل بريتانيايي است كه از دهه 90 تا كنون جايگاه خود را تثبيت كرده است . درحالي كه از برخي جهات ، درك زيبايي شناسانه او نسبت به ديگر هنرمندان جوان بريتانيايي متمايز باقي مي ماند ، آثار وي مسائلي را در بر مي گيرد كه غالباً به وسيله معاصرانش به كار گرفته شده اند . ريچارد بيلينگهام ، پسر يك مكانيك بيكار و يك خانه دار فربه ، در 1970 ، نزديك بيرمنگام در انگليس به دنيا آمد . او مدرك كارشناسي خود را در رشته هنرهاي زيبا ، در 1994 ، از دانشگاه ساندرلند دريافت كرد و در آنجا به عنوان يك دانشجو عكس هايي گرفت كه بعداً به بهترين آثارش بدل شد .
يكي از مهم ترين آثار بيلينگهام، مجموعه اي است با عنوان يك لبخند از ري (rays a laugh) ، شامل چاپ هاي بزرگ ، رنگارنگ ، انرژي بخش و بدون عنوان ، كه در فاصله سه سال گرفته شد و در بسياري از گالري ها و موزه ها به نمايش در امد . اين عكس ها ، در اصل ، مطالعاتي براي نقاشي بودند كه با يك دوربين معمولي اتوفوكس گرفته شده اند و در لابراتورهاي محجلي به ظهور رسيده اند . او ، تا به حال ، خود را به عنوان يك عكاس به رسميت نشناخته و عميقاً نسبت به تكنيك هاي رسمي عكاسي بي توجه مانده است . وي مي گويد :«در تمامي اين عكس ها هيچ وقت با چيزهايي مثل نگاتيو خود را به زحمت نينداخته ام ؛ بعضي نگاتيو ها لكه دارند و بعضي ديگر خش افتاده اند . من اصولاً از فيلم هاي ارزان استفاده مي كنم و آن را براي ظهور به كم هزينه ترين لابراتورها مي برم . من تنها سعي دارم تا از دل هرج و مرج به نظمي دست پيدا كنم .»
اما اين روش آسان گير بيلينگهام هرگز از ديد منتقدان موشكاف پنهان نمانده است . از اين لحاظ و از بسياري هم نسلان خود فاصله مي گيرد ، كساني كه بيشتر درگير مسائل تكنيكي هستند .
رئاليسم مهار شده در كار هنرمند ، خود مبدل به شكلي از رئاليسم مي گردد ، شكلي از كاربرد اين رسانه كه همواره به ياري عوام ، در زندگي روزمره ، به كار گرفته مي شود . با حذف كيفيت در چاپ ، بيلينگهام جلوه فروشي هنري را از عكس هاي خود دور مي كند . در واقع ، او با عدم به كارگيري پس زمينه ، نورپردازي و استفاده از مدل هاي غير حرفه اي و فرآيند حرفه اي دست يابي به عكس ، هيچ مزيت ظاهري ديگري نسبت به ساير عكاسان آماتور ندارد .
اما آن چيزي كه ميان محصول يك حرفه اي و ممحصول يك تازه كار فرق مي گذارد ، يكپارچگي غير قابل لمسي است از استعدادي كه وي بدون شك صاحب آن است .
اين مسئله طبيعتاً در چگونگي عكس گرفتن نيست ، بلكه در چيزي است كه از آن عكس مي گيرد . عكس ها غالباً در خانه والدينش گرفته شده اند ؛ يك خانه انگليسي متعلق به طبقه متوسط . اتاق ها به خوبي نقاشي و كاغذ ديواري شده اند . قفسه ها و ميزها اغلب با تزئينات نامنظم و متنوع به هم ريخته اند . نوعي زيبايي شناسي كه هم به سرزندگي و هم به يأس اشاره دارد . خانه بيلينگهام ، در نگاه اول ، به طور مضحكي ترسناك است ؛ با اتاق هاي كوچك و پر از اثاثيه قديمي . همچنين خانه اش آكنده از خشونت ، حقارت ، يأس و آشفتگي است . با وجود اين ، هنوز كششي در اين عكس ها وجود دارد . تناقص بين خنده و گريه ، رفتن و نرفتن ، موضوعي هميشگي در آثار اوست .
والدين بيلينگهام ، ليز و ري ، جيسون – برادر جوانش – و حيوانات خانگي اش ، موضوعات هميشگي در آثار وي به شمار مي روند ، هر چند ، آشكارا ، نگاه او بر پدرش متمركز است . بيلينگهام اعتياد ري را به الكل در حالت هاي گوناگون مستند سازي كرده است ، در بر مي گيرد ؛ تصوير هاي متعددي از بد مستي و ،در اندك مواردي ، درگيري ميان ري و ليز به ثبت رسيده اند .
در حالي كه عكس ها ي يك لبخند از ري به روايتي شكل مي دهند ، آنها، در همان زمان ، به طور غير مستقيم ، مطابق با زندگي سوژه هايش هستند ، همچنان كه خود توضيح مي دهد :«آنها واقعاً يك شروع و يك پايان نيستند . خانواده من هميشه دريك وضعيت اند . آنها هميشه يك چيز را تماشا مي كنند . آنها الگوهاي يك نواختي براي زندگي شان دارند و همواره درباره موضوعات خاصي صحبت مي كنند .» چنين ترسيم بغرنجي از اعتياد ري به الكل ، سئوال هاي زيادي را ، درباره رابطه ري با بيلينگهام عكس هايي مي گيرد كه شباهتش را به مو ضوعاتش حفظ مي كند و همزمان فاصله اي را به عنوان يك مشاهده كننده ، در بر مي گيرد . واكنش بيلينگهام اين نيست كه پدرش را وقتي از صندلي راحتي به زمين افتاده است ، بلند كند ، بلكه واكنش او اين است كه عكسي از وي بگيرد .
از جهتي عكس ري بر توالت همان ذهنيتي را ايجاد مي كند كه عكسي چشم گير فضاي تنگ وتاريك و آشفته اي را ترسيم مي نمايد و مي تواند ما را متوجه اين موضوع كند كه بيلينگهام پيرمردي را براي عكاسي انتخاب كند و ، سپس ، عكس هاي او را منتشر مي نمايد ، به جاي آن كه ، بدون تأمل ، وي را از زمين بلند كند و به تميز كردنش همت گمارد . رفتار بيلينگهام به سادگي مي تواند بيرحمي و سردي معني پيدا كند يا شايد كاري روزمره و عادي .
هر شب كه بيلينگهام از دانشكده به خانه مي آمد ، ممكن بود ري در حالي كه در رختخواب دراز كشيده است ، از هوش رفته باشد . توجه به نفس كشيدن ري هميشه اولين كاري بود كه او پس از رسيدن به خانه انجام مي داد . بنابراين ، گرفتن عكس ، تنها راهي بود براي اين منظور كه او از وي محافظت كند . ديدن پشت ري بر توالت بخش پذيرفته شده در زندگي آنان به شمار مي رفت . بر همين منوال خانواده او به فقر به عنوان بخشي از زندگي خانوادگي نگاه مي كردند و باالطبع ضرورت عكس هاي بيلينگهام را درك نمي كردند .
«مادرم به كتاب نگاه مي كرد و ، اگر نمي توانست كاملاً بر آن متمركز شود ، مي گفت : ري، يك نخ سيگار بده به من . آنها با كار در ارتباط بودند ، اما من نمي دانم كه آنها علاقه اي به دوربين داشتند يا اهميتش را درك مي كردند . آنها با عكاسي شدن شوكه نمي شدند و مي توان گفت ، هيچ چيز ديگري آنها را تكان نمي داد . ما به زندگي در نداري عادت كرده بوديم .»بر خلاف چنين سردي آشكاري . هنوز تأثير غير قابل انكاري بر موضوعات او وجود دارد . صراحت تكان دهنده بيلينگهام همراه عشق انجام شده است . چنين دوگانگي ، در ذات عكاسي وجود دارد ؛ تصوري جدا نشدني از كار بيلينگهام همراه عشق انجام شده است . چنين دوگانگي ، در ذات عكاسي وجود دارد ؛ تصوري جدا نشدني از كار بيلينگهام . چون عكاسي به طور خودكار از موضوعاتش بهره كشي مي كند ، ما همواره از موضوعاتي عكس مي گيريم كه آنها را تحسين مي كنيم . بنابراين ، بيلينگهام عشق را به خانواده خود به سادگي ، و با به كار گرفتن آنها به عنوان موضوعاتش ، نشان مي دهد .
همان طور كه بيلينگهام ، به رغم عشق به خانواده اش ، سرد به نظر مي رسد ، خانواده اش هم نسبت به او سرد هستند . تنها در معدودي از عكس ها به نظر مي رسد سوژه هايش از حضور وي آگاه هستند . مي توان اين مسأله را ، در جايي كه اعضاء ، به واسطه طبيعت روابط شان ، راحت هستند ، بازتابي از يك حركت خانوادگي دانست . تضاد هميشگي آثار بيلينگهام و حضور هزمان نزديكي و دوري ، همان چيزي است كه آثارش را يگانه مي كند . در حالي كه هنرمنداني مثل نن گلدينو واكر اوانز از افراد عجيب و غريب ، پرتره هاي صميمي ساخته اند .
چيزي كه عكس هاي آنان فاقد آن است ، خود انگيختگي و صداقتي است كه در عكس ها ي بيلينگهام وجود دارد . اين مسأله تا حدودي به شكل صوري عكس ها بر مي گردد تا مضمون آنها . عكس هاي گلدين مصرانه عكاسي خوب هستند ؛ نورپردازي كلاسيك به آنها ظاهري تئاتري بخشيده ، هر چند كارهايش به خاطر واقع گرايي تحسين شده اند .
يكي از عكس هاي مؤكد بر بازنماي هاي مؤثر سبك بيلينگهام ، عكسي است از ليز ، در حالي كه در اتاق نشيمن بر مبل نشسته است و روي يك پازل كار مي كند . اين تصوير ، هر چند به تكنيك غير حرفه اي او اشاره دارد ، در عين حال ، شاهدي بر چشم كار آزموده بيلينگهام است . تركيب بندي ، با تمركز روي رنگ ، شكا و بافت بسيار متبحرانه است . بي نظمي طرح گلدار لباس زير ، كه تا روي خاكوبي دست او پايين مي آيد ، و لكه رنگ هاي قطعات پازل ، كه بر دامن و ميز پراكنده اند ، اغتشاش و بي نظمي موجود را در زندگي بيلينگهام به ذهن متبادر مي سازد . رنگ هاي پر شور نوعي شادي و درخشش در تضاد با تصوير تاريك تري از يك زن فربه است كه اغلب با جمع كردن اشكال خرد پازل در حال وقت كشي است .
در پايان شايد بتوان گفت : آنچه برخي از اين عكس ها را يگانه مي سازد ، دقيقاً توازني است ميان استفاده از موضوعات و تحسين آنها . جاي شگفتي است كه همه آن چيزهاي كه تصوير مي شوند ، تحمل وجود خيانتكاري را در خود دارند . در مجموع ، يك لبخن از ري ، مقاله درخشاني است درباره جامعه ستيزي يك خانواده . خانواده هاي شجاع كه بينواني اش را در معرض ديد مي گذارد و عكس هايي توليد مي كند كه نه فقط زشت نيستند ، بلكه تكان دهنده و زيبا هستند .